|
نَصر مِن الله وَِِِفَتحٌ قَریب
|
|
|
|
||||
|
آنچه امروز می بینیم ! جناب موسوی به علت نداشتن سابقه مبارزاتی وناتوانی مفرط با حمایت وهیاهوی چند صهیونیست جانی وخیانتکار دچار توهم خود بزرگ بینی شده واحساس رهبری می کند ومی خواهداز انقلاب سال 57پابرهنگان ،کاریکاتور انقلاب رنگی اغنیا ومنافقین ،را شبیه سازی کندوبا این توهم ،مدتی است در جهل سبزلجنی خود دست وپا می زند . دراینجا حکایتی را نقل می کنم که دردهه 60 شمسی در بین عامه مردم دهان به دهان می چرخید. می گویند: یک روز صبح زود، فردی سرکار می رفت که ناگهان چشمش به شخصی افتاد که سرش را بالا گرفته وبه آسمان خیره شد ه بود. او هم بدون اینکه سوالی کند سرش را بالاگرفت وبه آسمان خیره شدودر کنار نفراول ایستاد.نفرسوم که آنهارا دید اوهم به آسمان خیره گشت وکنار ایشان ایستادخلاصه ، نفرات بعدی وبعدی تا نفر چهل ونهم آمدند وسربه آسمان میخکوب شدند گرداگرد نفر اول را گرفتند تااینکه نفر پنجاهم ازراه رسید واز نفر قبلی پرسید :به چی نگاه می کنید ؟ نفر چهل ونهم گفت نمی دانم به آنچه که نفر قبلی ام نگاه می کند نگاه می کنم. از نفر چهل وهشتم پرسید به چی نگاه می کنید؟ وی گفت نمی دانم به آنچه نفر قبلی ام نگاه می کند نگاه می کنم. بالاخره نفر پنجاهم از همه یکی یکی پرسید تارسید به نفر اول ،از او پرسید به چی نگاه می کنی؟نفر اول گفت :به هیچ چیز ،من داشتم می رفتم سرکار که خون دماغ شدم ایستادم سرم را بالاگرفتم تا خونش بند بیاید . پنجاهمین نفر که ازاین ماجرا خنده اش گرفته بود،به راه خود ادامه داد و با صدای بلند فریادزد :ای بیچارگان،با این همه حماقت وغفلت ،هم از دنیا وآخرت هم از یکدیگر ،بی خبرید. آری عزیزان !!!! اگر هر حرکت ونگاهی درزندگی ،عمیق وبا بصیرت کافی نباشد زوایای پنهان ومستتر آن حرکت بخوبی معلوم نمی شود وسطحی نگری وغفلت از عمق مسائل باعث عواقب جبران ناپذیری خواهد شد وناخواسته درجهتی حرکت خواهیم کردکه انتهاش سقوط وهلاکت است. آری!!!!امروزمیر حسین موسوی ،دماغش خون افتاده، سرش را بالاگرفته تا خون دماغش بند بیاد. آره، نه دکترای نجوم داره که فکر می کنی داره آسمان را کنکاش می کنه ،که شاید به قول خودش چیزمیزی کشف کنه، ونه ازاولی البابه که فکرمی کنی، به آسمان نگاه می کنه ،تا جبرئیل نازل بشه وآیاتی از جانب حق بیاره واومنتظر وحی منزله. میرحسین آنقدرغافله که هنوزنفهمیده پیراهنش پراز خون شده وخون دماغش بند نیامده ،فقط گوشش می شنود:که کروبی می گه آفرین خوب نگاه کن ، یه چیزی اون بالاست وتو بالاخره اونو پیدا می کنی ، رجوی می گه آفرین ،همین قدرکه عده ای با رنگ سبزمچل خودت کردی ،عالیه. اوباما می گه: آفرین ،تا امروز ازتوویروسی قویتر و احمق تر پیدا نکرده بودم که اینقدرکج فهمی و حماقتش مسری باشه وبا این سرعت ، جاهلان را آلوده کنه ودر اوج غفلت نگه داره ، نتا نیاهو میگه :آفرین با دقت به آسمان نگاه کن کفترهای احمدی نژاد روشناسایی کن بعدش ، جاشون به ماخبربده خودمون با موشک هسته ای می زنیمشون . رضا یی می گه ای بابا چرا تو آسمان دنبال منافع ملی می گردی ،نفت که زیر زمینه.خا تمی می گه : اصلاحات آسوده بخواب که میرحسین زنده است ودرآسمان رهبریت می کنه. صانعی می گه: بمیرم!میرحسین از کجا افتاده ؟، حتما احمدی نژادهولش داده که از پشت بام افتاده؟ منتظری می گه :آسما نی که میرحسین به آن نگاه می کنه سبزه، با این آسمان که همه نگاهش می کنن وآبیه فرق داره ،آره من خوب می بینم چون عینکم ته استکانی وچشم تراخم داره! بالاخره نفر آخری که فصل الخطا به ،با شجاعت وبصیرت همه عوامل وابزارها وحوادث را خوب رصد می کنه وبا روشنگریش افراد فریب خورده وغافل بدون مرض را از خواب بیدار می کنه کسی نیست جز رهبر معظم انقلاب امام خامنه ای که می فرماید: "خیال کردندایران هم گرجستان است احمقها خيال كردند جمهورى اسلامى، ايران و اين ملت عظيم هم مثل آنجاست. ايران را با كجا مقايسه ميكنيد؟! مشكل دشمنان ما اين است كه هنوز هم ملت ايران را نشناختند." "تردیدی وجود ندارد که جریانات پس از انتخابات ،چه مسئولان وپیش قراولان آن بدانند وچه ندانند جریانی حساب شده بود " "براى نفوذىِ تروريست - آن كسى كه ميخواهد ضربهى تروريستى بزند - مسئلهى او مسئلهى سياسى نيست؛ براى او چه چيزى بهتر از پنهان شدن در ميان اين مردم؛ مردمى كه ميخواهند راهپيمائى كنند يا تجمع كنند. اگر اين تجمعات پوششى براى او درست كند، آنوقت مسئوليتش با كيست؟ الان همين چند نفرى كه در اين قضايا كشته شدند؛ از مردم عادى، از بسيج، جواب اينها را كى بناست بدهد؟ واكنشهائى كه به اينها نشان داده خواهد شد - تو خيابان از شلوغى استفاده كنند، بسيج را ترور كنند، عضو نيروى انتظامى را ترور كنند - كه بالاخره واكنشى به وجود خواهد آورد، واكنش احساسى خواهد بود. محاسبهى اين واكنشها با كيست؟ " "هر كسى امروز جامعه را به سمت اغتشاش و ناامنى سوق بدهد، از نظر عامهى ملت ايران انسان منفورى است؛ هر كه ميخواهد باشد. هر هدفى را كه اين ملت بخواهد به آن برسد، .....به هم زدن امنيت يك ملت بزرگترين گناهى است كه ممكن است كسى مرتكب بشود. اين را البته آن كسى كه مأمور است، مزدور است، او كه حرف گوش نميكند؛ خطاب ما به او نيست؛ خطاب ما به نخبگان است. آحاد ملت هم هوشيارند؛ نخبگان ما هوشيار باشند. " " همهى ما خيلى بايد مراقب باشيم؛ خيلى بايد مراقب باشيم: مراقب حرف زدن، مراقب موضعگيرى كردن، مراقب گفتنها، مراقب نگفتنها. يك چيزهائى را بايد گفت؛ اگر نگفتيم، به آن وظيفه عمل نكردهايم. يك چيزهائى را بايد بر زبان نياورد، بايد نگفت؛ اگر گفتيم، برخلاف وظيفه عمل كردهايم. نخبگان سر جلسهى امتحانند؛ امتحان عظيمى است. در اين امتحان، مردود شدن، رفوزه شدن، فقط اين نيست كه ما يك سال عقب بيفتيم؛ سقوط است. اگر بخواهيم به اين معنا دچار نشويم، راهش اين است كه خرد را، كه انسان را به عبوديت دعوت ميكند، معيار و ملاك قرار بدهيم؛ شاخص قرار بدهيم. "
"هر حركت افراطى به افراطىگرى ديگران دامن ميزند. اگر نخبگان سياسى بخواهند قانون را زير پا بگذارند، يا براى اصلاح ابرو، چشم را كور كنند، چه بخواهند، چه نخواهند، مسئول خونها و خشونتها و هرج و مرجها، آنهايند. " "من به همهى اين آقايان، اين دوستان قديمى، اين برادران توصيه ميكنم ... دستهاى دشمن را ببينيد؛ گرگهاى گرسنهى كمينكرده را كه امروز ديگر نقاب ديپلماسى را يواش يواش دارند از چهرههايشان برميدارند و چهرهى حقيقى خودشان را نشان ميدهند، ببينيد؛ از اينها غفلت نكنيد." "اين تصور هم غلط است كه بعضى خيال كنند با حركات خيابانى، يك اهرم فشارى عليه نظام درست ميكنند و مسئولين نظام را مجبور ميكنند، وادار ميكنند تا به عنوان مصلحت، زير بار تحميلات آنها بروند. نه، اين هم غلط است. اولاً تن دادن به مطالبات غير قانونى، زير فشار، خود اين، شروع ديكتاتورى است. اين اشتباه محاسبه است؛ اين محاسبهى غلطى است. عواقبى هم اگر پيدا كند، عواقبش مستقيماً متوجه فرماندهان پشت صحنه خواهد شد. " "جمهورى اسلامى، پرچمدار حقوق انسان است. دفاع ما از مردم مظلوم در فلسطين، در لبنان، در عراق، در افغانستان، در هر نقطهاى كه مردم مظلوم واقع شدند، نشانهى همين است. نشانهى اين است كه پرچم حقوق بشر به وسيلهى اعتقاد به اسلام، ايمان به اسلام در اين كشور برافراشته شده است. ما احتياج نداريم كه براى حقوق بشر كسى ما را نصيحت كند. " ای کاش!میرحسین نگاهش راازآسمان برمی داشت وسرش را پایین می آورد،چون حالا دیگه خون دماغش بند آمده آنوقت نگاهی به اطرافش می انداخت وجایگاه خودش را پیدا می کرد وبعدلباس پرخونش را که نشان از انحراف وغفلتش داردعوض می کردوبه مهما نی لاله ها می آمدودر کنار شقا یقها ندای هل من ناصرینصرنی علی زمان را لبیک می گفت. ولی افسوس که مردودین را به کلاسهای بالاترراه نمی دهندو باید درکلاس ،یاکلاسهای پایین تری بنشینند.شا یدهم اخراجی باشندواصلا به کلاس راهشان ندهند.
|
|||||
|
|||||